تبليغاتX
این دل عاشق
کاش که میدونستی عشق یعنی چی!!!
کاش می شد راحت از لحظه ها گذشت و دیگه به عقب نگاه نکرد

اما وقتی زندگیتو یه نفر بدونی و اون یه نفر دوستت نداشته باشه واسه

نگاه نکردن به عقب فقط یه راه هست

آرزو کردم یه روزی نیاد از چشمات بییفتم

نیاد اون روز که بری و من به دست و پات بییفتم

بذار بارون صداقت بریزه به رویه چشمام

که نبینی گریه هامو بمونن تو قلب تنهام

آرزوم بود که یه روزی بیای و پیشم بمونی

بگی که تا ته دنیا من و تو با هم میمونیم

یکی بود تو قلب خستم که برام ستاره می چید

تو شب بارونی دل من و عاشقونه می دید

حالا اون مرد خوب من رفته پیش آرزوهام

دیگه نیستش که ببینه من و با نم نم اشکام

دیگه حرفام رنگ نداره گریه هام صدا نداره

دیکه من تنهای تنهام تو شبای بی ستاره

من همونم که تو گفتی از بدی رو دست ندارم

من بدم که عاشقم نه!؟ من اصلا دلی ندارم

من همونم که تو گفتی من کسی رو دوست ندارم

من فقط عاشق مرگم تو رو هم بهونه دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 13:15  توسط سالی | 
منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست

تا اخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش میگفت یه روزی میذاره میره

خودش می گفت یه روز خاطره هات و می بره از یاد

آخه دل من دل دیونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت

بعد یه عمر آزگار

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت

تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیش روت

دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد از اون چی موند به جز یه

قاب عکس رو به روت.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 22:59  توسط سالی | 
چی شده چرا انقدر دوری؟

چرا اینجوری شدی؟

یه روز خیلی خوبی یه روز نمی خوای صدام و بشنوی

یه دفعه میری بی خبر راستش و بگو باز با عشق من

چی کار کردی؟ اردلان من و پس بده!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 20:5  توسط سالی | 
می خواهم فریادت بزنم شاید بیایی...!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 20:30  توسط سالی | 
اسم تو رو قلبم حک کردم جایی که پاک شدن ازش غیر ممکن

گذشته ام با این سوال گذشت...

آیا کسی هست که مرا از من رها کند؟

و حالا سوال این است ...

آیا کسی هست که مرا به تو برساند؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 20:25  توسط سالی | 
گناه من عاشقیه

دارم بزنید.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 20:49  توسط سالی | 
میگی عاشقم شدی خدا کنه

کی دلش میاد با تو بد تا کنه

بس که اون چشمای تو مهربونه

کی دلش میاد تو رو برنجونه

کی دلش میاد که تنهات بذاره

کی میتونه بگه دوست نداره

تویه این شبای بارونی و خیس

کی میتونه بگه دل تنگ تو نیس

بس که چشمای تو پاک و روشنه

کی دلش میاد ازت دل بکنه

تو گوشم میگی که عاشق منی

باز داری حرفای شیرین میزنی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:31  توسط سالی | 
گویند خدا همیشه با ماست

ای غم نکند تو هم خدایی!!!!!!!!

اردلان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 0:30  توسط سالی | 
اسم تو رو نوشتم روی بخار شیشه

نوشتم این زمستون بی تو بهار نمیشه

صدای پای بارون رو سنگ فرش خیابون

صدای چیک چیک آب تو کوچه و تو ناودون

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یادته اون شب ناراحت بودی ازم

اما چه خاطره ای موند از اون شب دلم

می خواد باز بارون بیاد وقتی بارون میاد

یاد اون شب میوفتم چقدر قشنگ بود

دوستیمون اون اولا یادت میاد

دلم واسه چشات تنگ شده واسه اون

نگاهت واسه دستات که میشد عشق و از 

حرارتش فهمید

واسه صدای قلبت که وقتی می خواستی   

بری صداش کوچه رو پر کرده بود

اگه تمام عمرم مال تو باشم بازم وقت

واسه عاشق تو بودن و عشق و ثابت کردن

کم میارم

تو هم اگه تمام عمرت به این فکر کنی که

سالی چقدر دوست داره بازم نمیتونی

عددی درخور علاقه من پیدا کنی

عزیزم اندازه عشق یه نفرو فقط با عشق

میشه فهمید    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 0:54  توسط سالی | 

شمع میسوزه پروانه خیره به شمع

شروع میکنه به گشتن دور شمع وسر مست از زیبایی شمع

به شمع نزدیک میشه .شمع گریه میکنه

داد میزنه خواهش میکنه که پروانه نزدیک نشه

اما پروانه فقط یه چیز میبینه (زیبایی تسخیر کننده ی شمع)

گوش نمیده بازم نزدیک میشه این بار نزدیکتر

انقدر نزدیک که پاهاش میسوزه

شمع گریه میکنه (تورو خدا نزدیک نشو میسوزی)

اما پروانه نمیشنوه

میره نزدیکتر

شاخکاش میسوزه

شمع گریه میکنه میگه (تو دیوونه ای نیا میمیری)

اما پروانه بی مهابا از سوختن دور شمع میگرده و میسوزه

شمع گریه میکنه

پروانه میچرخه و میسوزه

پروانه از شمع بوسه ای طلب میکنه

شمع گریه میکنه

پروانه بوسه میزنه از آتش عشق میسوزه و خاکستر میشه

و شمع گریه میکنه و خاموش میشه

به پای هم میسوزن و میسازن اما تا آخرین نفس پیش هم و مال همن

کار ساده ای نیست پروانه وار سوختن و مانند شمع گریستن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 2:25  توسط سالی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق تنها قدرتیه که هیچ قدرته بزرگ دیگه ای قادر به نابود کردنش نیست. چون عشق پیوندیست میان قلب و روح اگر حتی روزی برسه که دیگه جسمی از من نمونده باشه روح من هست و همیشه عاشقه و هیچ کس نمیتونه روحمو از من بگیره بدونید که به خاطره کسی زندگی کردن یه هدفه و کسی زندست و حقیقتا زندگی میکنه که هدفی داشته باشه و باید در مسیره رسیدن به اون هدف زندگی کردن یاد بگیره و از این که به هدفش نزدیک میشه لذت ببره من سالی مهاجر خوشحالم که عاشقم چون قدرتی دارم که هیچ دله سنگی نداره وعشق لیاقت می خواد می خوام همه بدونن که چقدر دوست دارم عشق من

پیوندهای روزانه
عاشقی جرم قشنگیست
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
شب آهنگ
قلب یک دختر شرور
مجهول
بر روی تصویر ترک خورده من صدا مگذارید
عشق جرم قشنگیست
بانوی دی ماه
اشکها و لبخندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM